بيگانه آلبر كامو (بيانيه اي در باب شيء شدگي انسان)
ادامه مطلب
ارائه ديدگاههايی درباره روانكاوي , فلسفه و شاید هم سينما
اگر مي خواهيد يك فيلم معمولي ببينيد، اين فيلم را نبينيد"
جمله بالا يا چيزي شبيه به آن را مي توان بر در و ديوار سينماهاي نمايش دهنده فيلم مذكور مشاهده كرد و با توجه به اخبار ناخوشايندي كه از نارضايتي تماشاگران از اين فيلم به گوش رسيده است و همچنين سفارشات برخي نشريات مبني بر متفاوت بودن (و يا تجربي بودن) آن هر كسي را وسوسه مي كند كه به ديدن اين فيلم كه در تراكتها و بروشورهاي تبليغاتي خود با راشومون و داگويل و چند اثر ديگر از اين دست مقايسه شده و ادامه منطقي چنان فيلمهايي شمرده شده است، بشتابد.
براستي تا كجا مي بايست به ديدگاههاي مخاطب عام بدبين بود؟ چه بسا اعتراض تماشاگران به فضاي كسالت بار و خستگي آور فيلم به حساب عوام زدگي آنها گذاشته شود و مايه فخر و مباهات آفرينندگان اثر گردد. اما براستي چه كسي امير را كشت؟
در اين جستار سعي بر آن بوده است تا با توجه به تئوريهايي كه در مورد سازمان و جامعه عرضه شده اند به ارتباط اين دو با هم پرداخته شود. آنچه به عنوان موضوع محوري در تمام مباحث مطرح شده است، مكانيزم كنترل و چگونگي حضور آن در انواع سازمان و جامعه بوده است. از منظر اين نوشتار جامعه ذاتاً ماهيتي متفاوت از سازمان دارد ولي اين به آن معنا نيست كه خصلت سازماني به خود نگرفته است، آنچه به آن اشاره شده اين است كه فرايند تبديل جامعه به سازمان به دو صورت روي مي دهد، يكي هنگامي است كه جامعه تبديل به يك سازمان واقعي مي شود و ديگري همان است كه از پارادايم و فضاي واقعي فاصله گرفته و در حوزه مجازي به اعتبار گسترش و پيشرفت امكانات اطلاعاتي و ارتباطي عصر حاضر و پررنگ شدن نقش اطلاعات،جامعه را به يک سازمان مجازي، بدل مي سازد. جامعه اي كه اينگونه سازماني مي شود، البته فاصلة عميقي با حالت قبلي مي يابد اما به نظر مي رسد كه گرفتار مسايل و مشكلاتي بسيار عميق تر از گذشته شده باشد. مشكلاتي كه بيش از همه گربيان انسان را گرفته و او را تبديل به كارگري تمام عيار در تمام حوزه زندگي از
خصوصي گرفته تا عمومي، كرده است.