تبليغاتX
بازی های رواني - زباني

بازی های رواني - زباني

ارائه ديدگاههايی درباره روانكاوي , فلسفه و شاید هم سينما

پيدايش الگوهاي نوروتيك :‌ آسيب شناسي زندگي روزمره

در اين نوشتار قصدم نشان دادن آن است كه چگونه برخي از الزامات و تغييرات برنامه ريزي شده  به طور ناملموس و تدريجي موجب ايجاد شكلهاي يكسان و سبكهاي استاندارد زندگي به صورت الگوهايي مقبول و پذيرفتني شده و بخش هايي كلان از جمعيت جامعه را جهت دهي و هدايت مي كنند.  الگوهايي كه در تحليل نهايي بيانگر انواع جنبه هاي مختلف ناكامي و سركوبي بوده اما در قالب هنجارهاي غير قابل ترديد اجتماعي بر تنظيم و سازمان دهي رفتارهاي زندگي روزمره حكم فرما هستند. برخي از اين الگوها عبارتند از فرهنگ شهر نشيني و آپارتمان نشيني، فرهنگ صرفه جويي، فرهنگ انضباط روابط جنسي و همچنين فرهنگ تحصيل و كسب علم . كاركرد تمامي اين الگوها ايجاد برچسب هايي براي پوشش دادن به يكساني و تكرار رفتارهاي افراد ي هستند كه بنا بر شرايط ذاتي پيشرفت تمدن به طور كلي و همچنين الزامات هر جامعه به طور خاص ، گرفتار روزمره گي اي هستند كه البته همواره همچون يك نشانه بيماري مورد اعتراض آنها بوده است.( غر زدن هاي هميشگي و ناليدن از تكرار و روزمرگي زندگي).  در ادامه به ارائه برخي از عوامل ايجاد رفتارهاي نوروتيك و الگوهاي برچسب شده بر هر كدام از آنها پرداخته مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 0:49  توسط سعيد جهانيان  | 

آدمها روي پل

صحنه سوم

] زن جوان[ .... مي دونيد! به نظر من هر كسي بايد زندگي رو از دريچه نگاه خودش ببينه!

] مرد جوان[...( با قيافه آدمهاي منطقي) البته!

] زن جوان[ ...شما با حوادثي كه براي آدمها رخ مي ده چطوري بر خورد مي كنيد؟

] مرد جوان[ ... سعي مي كنم اين حوادث رو از نگاه آدمهايي كه درگيرش هستند ببينم.

] زن جوان[ ... عجب!

] مرد جوان[ ... خيلي جالبه! من فكر مي كردم فقط آقايون مي گن : عجب!

] زن جوان[ ... من هم خودم همين طور فكر مي كردم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:11  توسط سعيد جهانيان  | 

جاده هاي مورد علاقه من

قبل از تماشاي آخرين فيلم ديويد لينچ يعني " امپراتوري درون[1]" ، بسيار مشتاق بودم كه بتوانم آن را در كنار " جاده اسكونديدو[2]" اخرين آلبوم جي.جي كيل و اريك كلاپتون به عنوان دو اثر مورد علاقه ام (كه هردو در يك سال ارائه شده اند) معرفي كنم و از اين بابت با خيال راحت سر بر بالين بگذارم. اما بدبختانه در حال حاضر كه در دوران " پسا – امپراتوري درون" به سر مي برم از رسيدن به اين آرزوي كوچك نا اميد شده ام. تنها راه حل باقي مانده آن است كه شرط توليد در يك سال را كنار بگدازم و بر كيفيت ذاتي آثار اكتفا كنم . پس از نظر من جاده مالهالند[3] همچنان برترين اثر لينچ مي ماند  و در كنار جاده اسكونديدو قرار مي گيرد.  حالا كه خوب فكر مي كنم مي بينم سه جاده را دوست دارم: جاده مالهالند، جاده اسكونديدو و البته جاده فليني.



[1] Inland Empire, David lynch, 2006

[2] The road to Escondido, J.J Cale & Eric Clapton, 2006

[3] Mulholland drive

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:7  توسط سعيد جهانيان  |