تبليغاتX
بازی های رواني - زباني - استمرار " كودكي" ; سر آغار " ابر انسان"

بازی های رواني - زباني

ارائه ديدگاههايی درباره روانكاوي , فلسفه و شاید هم سينما

استمرار " كودكي" ; سر آغار " ابر انسان"

كودكي امري  بي پايان است.  انسان هيچ گاه از كودكي خود خارج نمي شود. زبان و امكانهاي بي شمارش با كاركردهاي پر قدرت خود بنيانها و بنيادهاي قابل اتكايي توليد كرده و توهم "گذر از كودكي" را براي انسان  ايجاد مي كند  .

در چنين موضعي آشكارا  كانت را در مقابل خود قرار داده ايم،  آنجا كه مي گويد: "  روشن نگري، خروج آدمي است از كودكي  خود. كودكي اي كه مقصري جز خود انسان ندارد. كودكي،  ناتواني در به كار گرفتن فهم خويشتن است بدون هدايت ديگري"‌.

در نگاه اول ، كودكي دوره اتكا و تكيه بر انواع پايه ها و تكيه گاههايي است كه همه " غير " از " خود" هستند. اساسا هيچ گونه انسجام ، قدرت، ثبات و اراده اي براي " خود" كودكي متصور نمي گردد و از همين روست كه كانت مي گويد " كودكي ، ناتواني در به كار گرفتن فهم خويشتن است بدون هدايت ديگري" . آنچه در پي رشد سني كودك رخ مي دهد از ديدگاه مورد نظر ما، افزايش و غناي كاربردهاي زبان و در نتيجه انديشه است. آنچه د راين ميان از دست رفته است چيزي نيست مگر " آرامش" كودكي كه به نظر مي رسد سوداي رسيدن به آن تمام دوران بعدي  عمر انسان و منابع انرژي او را به خود تخصيص مي دهد، جستجو براي يافتن و يا بنا نهادن آن " غير " هايي كه منبع بي پايان امنيت و آرامش دوران كودكي بوده اند.

رشد ظرفيت هاي زباني و فعاليت سازوكارهاي " كنترل كننده " آن مفروضاتي همچون عدم انسجام، بي قدرتي، عدم ثبات و بي اراده گي را محو كرده و توهم شكل گيري يك " خود" قابل اطمينان و قابل اتكا‌ء را براي انسان ايجاد مي كند. البته چنين رشدي خود نيازمند تحولات تاريخي فراواني بوده است تا آنكه كانت بتواند همچون پيامبري آغاز آن را اعلام كند:" ازآن رو اين كودكي به تقصير خود انسان است ، كه علت آن نه كمبود فهم ،  بلكه كمبود " اراده" و دليري در بكار گرفتن آن باشد بدون هدايت ديگري. " دلير باش در بكار گرفتن فهم خويش" اين است شعار روشن نگري".

بايد توجه داشت كه تا پيش از كانت تلاش انسان در جهت "باز توليد كودكي" منجر به همانند سازي هاي ساده اي  در ايجاد انواع " غير" ها شده كه همگي قدرت خود را از قدرت " زبان"‌ بدست آورده اند: دين، جادو، اسطوره و ...... . غافل از آنكه " غير " هاي دوران كودكي نه زباني كه اساسا خصلت " رواني" دارند.

بر ملا ساختن سازوكارهاي افسون گرانه زبان امكان استمرار كودكي را  فراهم مي سازد. كودك بدون تكيه گاه نمي تواند به حيات خود ادامه دهد. اما نه تكيه گاهي از جنس زبان ( انواع روايتها : علم، دين، فلسفه و ...)‌ بلكه زنجيره اي از ارتباطات اساسا رواني كه امكان رهايي انسان از " شيء‌"‌ شدگي و از بين رفتن توهم " اقتدار من" را فراهم  مي آورد. جايي كه برساخته ها و بنيادهاي زباني ديگر به نام و عنوان  "‌حقيقت" ، مرگ انسان[1] را رقم نزده و شايد اينجا جايي باشد كه "ابر انسان" ظهور مي كند. 

 

 



[1] با توجه به نظرات فوكو د رمورد " اختراع انسان" در عصر مدرن و همچنين " مرگ آن" در همين عصر ، مي توان آن را به معناي ايده " مرگ خدا" در نزد نيچه برابر دانست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:21  توسط سعيد جهانيان  |