گسست از "شخصيت" جمعي / اضطراب امكان باوري
اينكه امكانهاي متعدد و متنوعي براي زيستن / مردن وجود دارد ، باور و اعتقادي است جديد و تازه در تاريخ انديشه انسان. اين باور در مقابل انديشه "تقدير" و همچنين " سرنوشت" قرار مي گيرد كه پيشينه اي طولاني دارد. در انديشه تقدير باوري، هر فرد داراي جايگاه و اعتبار خاصي بوده و مسير زندگي ، رويدادهايي كه در طول زندگي با آن مواجه مي شود و همچنين زمان مرگ و نوع آن ، همگي از اموري هستند كه بر اساس يك طرح هدفمند و برنامه ريزي شده و متناسب با مشخصات و خصوصيات فرد و جايگاه او در نظام اجتماعي و روابط قدرت ، توضيح داده شده و توجيه مي شوند. چنين باوري دستاوردهايي به همراه دارد كه از آن جمله مي توان به ايجاد احساس امنيت فردي و اجتماعي ، توليد و بازتوليد همدردي و همدلي و همچنين گسترش سطح ارتباطات غير رسمي (به غير از ارتباطات تعريف شده مانند محيطهاي شغلي، تحصيلي و مانند اينها) در سطح جامعه مي گردد. هنگامي كه مشروعيت و مقبوليت چنين ديدگاهي بنابر دلايل مختلف (ارتقاء آگاهي عمومي بشري، پيشرفت تكنولوژي ، افزايش سطح ارتباطات جهاني و مانند اينها) دچار خدشه شده و اعتبار آن از بين برود، فرد خود را در ميان امكانها و حالتهاي بيشماري از رويدادها، روشهاي زيستن و مردن مي يابد كه تحقق يافتن هر يك از آنها بيش از آنكه محصول طرحي از پيش تعيين شده و هدفمند باشد، حاصل تصادف و برآيند غير قابل پيش بيني نيروهاي مختلف اجتماعي و جهاني است. نا امني، احساس نا اطميناني ، رقابت و سرعت از مهمترين ره آوردهاي ديدگاه دوم است كه به نوعي جوهره و اساس زندگي اجتماعي امروز را تشكيل مي دهد. در چنين شرايطي (امكان باوري) افراد جهت گيري ها و واكنشهاي رواني اي از خود بروز مي دهند كه به طور كلي در سه دسته قرار مي گيرند : 1- تمركز رواني و تجميع نيروهاي دروني در جهت بالا بردن ظرفيتهاي رقابتي، سرعت دادن به فعل و انفعالات مرتبط با ابعاد مختلف زندگي (كار، تحصيل و مانند اينها) ، كاهش شديد روابط غير رسمي با ديگراني كه نسبت به حوزه تعريف شده فردي بيگانه و غريبه تلقي مي شوند، ايجاد تمايل و گرايش نسبت به انواع سطحي ، سهل الوصول و حاضر و آماده معنويتهاي سوپرماركتي و عرفانهاي آپارتماني.
2- حفظ فاصله با شرايط موجود و توجه و تمايل به وضعيت پيشين (تقدر باوري) كه خود را در فراخواني و بازخواني عناصر و نشانه هاي گذشته مجسم مي كند. اين ديدگاه نوستالژيك امكان درك شرايط واقعي را از فرد سلب كرده و موقعيتي توهم آميز را براي او ايجاد مي كند. چنين فردي عمده توجه خود را به هر آنچه او را از وضعيت واقعي جدا مي سازد ، معطوف مي كند. مواردي مانند علاقه شديد به تاريخ گذشتگان، توسل جستن به دنياهاي مجازي و خيالي(كتابها، فيلمها، بازيهاي كامپيوتري و مانند اينها)، غرق شدن در ظواهر ديني و سنتي و يا فلسفه پردازي هاي بي شمار.
3- در حالت سوم ، فرد اساسا خود را متعلق به موقعيت كنوني نمي داند و بدنبال يافتن راههايي براي رهايي از اين وضعيت و دستيابي به موقعيتهايي است كه به نظر متناسب با ويژگيها و خصوصيات او مي باشد. انديشه و تخيل مهاجرت به مكانها و كشورهاي ديگر اگر به صورت يك عارضه فراگير در ميان افراد جامعه ظاهر گردد خود نشانه اي است از شكل گيري حالت سوم از واكنشهاي رواني در مقابل تغيير ديدگاه از تقدير باوري به امكان باوري. مهمترين دليل افراد اين دسته براي رهايي و خروج از وضعيت فعلي خود همانا احساس " عدم امنيت " در مواجهه با محيط پيراموني مي باشد.
در همه انواع واكنشها، افراد در يك خصيصه اشتراك دارند كه عبارت است از تخريب شخصيت (Character) و ظهور تيپ(Type). فرد در دنياي تقديرباورانه داراي يك شخصيت منسجم و تعريف شده است كه داراي خصلتي " جمعي" است. انواع اسطوره ها، روايتها، بنيادهاي معرفتي و ديني، جهان بيني ها و انسان شناسي هاي مشروع و فراگير كه در چنين دنيايي مقوم و مبناي انديشه تقدير باوري هستند، همگي در ذات خود جمعي هستند (به باور من اين خصلت جمعي ريشه در جمعي بودن زبان دارد) و فرد نمي تواند در خارج از اجتماع به چنين هويت و شخصيتي دست پيدا كند(ارسطو انسان را حيوان اجتماعي مي نامد و ماركس نيز تحليل فرد خارج از متن اجتماعي را رابينسون كروزوئه بازي ليبراليسم مي خواند). با ظهور انديشه امكان باوري شخصيت جمعي تخريب مي شود و افراد در پي واكنشهاي رواني به آن، اغلب از قالب شخصيت خارج شده و تبديل به تيپهاي تك بعدي و يك ساحتي مي شوند. اين وضعيت مقدمه اي است براي شكل گيري " شخصيت فردي" كه نه برمبناي الگوها و مباني تقدير باوري كه بر انديشه امكان باوري استوار است. شخصيت فردي مبتني است بر شكل گيري لايه ها و سطوح مختلف رواني و زباني در شرايطي كه هيچ اميدي به پايه ها و بنيادهاي هويتي پيشين نمي رود.
