تبليغاتX
بازی های رواني - زباني - درمان تاريخ!

بازی های رواني - زباني

ارائه ديدگاههايی درباره روانكاوي , فلسفه و شاید هم سينما

درمان تاريخ!

مقدمه :‌ در لحظه اي كه اين متن را مي نويسم،‌ در نهايت سلامت عقل و آرامش روان  به سر مي برم و از هيچ گونه نارضايتي و ناكامي رنج نمي برم.  اوضاع بر وفق مراد است و در زندگي شخصي و غير شخصي  خود از تنوع و نشاط كافي برخوردارم (الحمدلله!).

 

در روانكاوي، "تكرار" از اصول اساسي است. بيمار رواني (در اينجا منظور انسان است)، از سيمپتوم( عارضه،‌ نقص، گير، مشكل ) رنج مي برد و اين رنج خود را در قالب " جملاتي زنجير وار" در طول زندگي ملال آور خود و ديگران صرفا " تكرار" مي كند. عاملي كه مانع نجات فرد از اين زنجيره مي شود،‌ ناتواني اوست در شنيدن آن چيزي كه همواره تكرار مي كند. در واقع بيمار آنچه را كه به زبان مي آورد، نمي شنود. كسي بايد پيدا شود تا بتواند او را قادر به شنيدن كلمات خود كند : جناب روانكاو!. تلاش روانكاو آن است كه آدمي را از  تكرار زنجير وار كلمات خود رهايي بخشد. شنيدن خود، درمان است! واقعيت آن است كه همه ما قدرت شنوايي مان را از دست داده ايم. شايد از ابتدا اصلا چنين قدرتي را نداشته ايم. شايد اين تصور كه مي توانيم بشنويم و مي شنويم تنها توهمي باشد و يا آنكه حاصل القائاتي خارج از خودمان( ماتريكس؟! ). اين امكان وجود دارد كه در مواردي بتوانيم جملاتي را كه "ديگري" مي گويد بشنويم، اما از مواجهه با خود عاجزيم.  با اين حال شك دارم كه  صداي"ديگري" را هم بر اساس سازوكار " شنيدن" ، مي فهميم. به نظر مي رسد كه در برخورد با "ديگري"، اين رانه هاي رواني و جنسي باشند كه ايجاد معنا مي كنند. مي رسيم  به "تاريخ". اين را ديگر همه مي دانيم كه تاريخ "تكرار" مي شود. شايد مجاز نباشيم كه براي تاريخ قائل به "روان" يا چيزي شبيه به آن باشيم اما اين امكان را داريم كه با "نشانه" ها (تاريخي، رواني، روايي،‌ و...) به هر صورتي كه راحت تر هستيم روبرو شويم. روانكاو در مواجهه با انسان چيزي غير از "نشانه" در اختيار ندارد. در مواجهه با تاريخ نيز نشانه ها حضور فعال دارند. روانكاو نشانه ها را براي از بين بردن "سيمپتوم" مورد بررسي قرار مي دهد. آيا نشانه هاي تاريخي را براي معالجه تاريخ لازم داريم؟ خوشبختانه تاريخ را نمي توان درمان كرد. اگر بنا باشد تاريخ را از "تكرار" خود رهايي ببخشيم (درمان كنيم(‌،‌ يعني اينكه آن را به پايان رسانده ايم(به فوكوياما فكر نكنيد!). ما كه دلمان نمي خواهد تاريخ به پايان برسد! ‌ اين هم از پرسش قديمي: هدف از مطالعه تاريخ چيست؟! آگاهي از تاريخ و نحوه تداوم آن ما را از وجود "تكرار" آگاه مي سازد. براي همه ما خوب است كه با تكرار آشنا شويم. تاريخ، مي تواند روانكاو ما باشد (قابل توجه كساني كه به هيچ وجهي جناب روانكاو را به رسميت نمي شناسند). "تكرار"، تكرار است ; چه در"تاريخ" باشد، چه در "من".  باشد كه شنوا باشيم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 16:53  توسط سعيد جهانيان  |