سکوت شما مایه رضایت ماست!
خوب البته آدمي نيستم كه كسي انتظار دوستي هاي آنچناني و رفاقتهاي جان فشانانه از من داشته باشد. هيچ وقت هم بياد ندارم كه تلاشي در اين زمينه كرده و يا نشانه اي از چنين چيزي بروز داده باشم. يادم مي آيد كه سيزده ، چهارده سال پيش در كارگاهي كار مي كردم كه در اين بين برادر كوچكترم كه تازه به ما پيوسته بود خيلي مراقبت مي كرد كه يكي از همكاران سيگارش را ترك كند و مثلا حساب سيگارهايي را كه طرف در روز مي كشيد نگه مي داشت و از اين حرفها و اين براي من خيلي خارج از تحمل بود كه چنين توجهي را كسي به كس ديگري بكند. از نظر من معمولا چنين نگراني هايي را فقط زنان در مورد شوهران خود دارند و انتظار نداشتم كه از برادرم چنين كارهايي سر بزند و سعي مي كردم به او بفهمانم كه علاقه اي به چنين رفتاري ندارم. راستش را بخواهيد از نظر من مردها در انزواي كامل بسر مي برند به اين معني كه به هيچ وجه ممكن نمي توانند به حريم همديگر وارد شوند و حتي بعضي وقتها فكر مي كنم كه اساسا هيچ مردي حرف هيچ مرد ديگري را نمي شوند و نمي فهمد . مردها فقط با زنها رابطه دارند و زنها علاوه بر مردها با خودشان هم روابط عميقي دارند. از اين بابت مطمئن هستم كه دنياي زنان چيزي بيشتر از مردان دارد. در هر حال تا آنجا كه بياد مي آورم هميشه جدايي مردها و زنها برايم مايه اضظراب و نا امني بوده است و سعي ام بر آن بوده كه تا حد امكان از جماعت هايي كه به اين جدايي دامن زده اند دوري كنم. تنها چيزي كه بين دو مرد مي تواند وجود داشته باشد، سكوت است مگر آنكه پاي يك زن يا به طور كلي زن در ميان باشد كه آن وقت سكوت شكسته شده و به جاي آن نه كلام بلكه عمل قرار مي گيرد. وقتي با مردها سرو كله مي زنم اميدي به زبان ندارم براي همين عموما تلاشم بر اين است كه از مهلكه فرار كنم. اين اواخر با مردها خيلي پرخاشگرانه برخورد مي كنم. با زنها كه اساسا رابطه اي برقرار نميكنم از آن جهت كه در حقيقت چيزي از آنها نمي خواهم. بله درست فهميديد، واقعيت آن است كه با زنها فقط موقعي مثل بچه آدم رفتار مي كنم كه انتظار چيزي از آنها داشته باشم. رابطه من با زنها بيشتر از طريق نگاه است. از نظر من در وجود هر مردي پلنگي نهفته است كه بايد از آن ترسيد و فاصله را حفظ كرد. نگاه من به مردها هميشه براي رعايت فاصله مجاز بوده است. من تقريبا چيزي نمي شنوم. نه از زنها، نه از مردها، نه از خودم. تنها حسي كه دارم حس بينايي است. بوها، صداها، مزه ها و چيزهايي مثل آنها را به رسميت نمي شناسم. به اين دليل كه آنها را تجربه نكرده ام. همشه با تصاوير دست و پنجه نرم مي كنم. وقت راه رفتن، وقت غذا خوردن ، خوابيدن و فكر كردن. خوب اين تصاوير به چه دردي مي خورند آدم عاقل!؟. ممكن است به دردهايي بخورند اما تنها چيزي كه از آن مطمئنم اين است كه تصاوير در خاطره ام ذخيره مي شوند براي ابد. تصاوير مايه لذت من هستند و هر وقت كه لازم باشد مرا به خود مشغول مي كنند. فكرش را بكن كه سالها پس از يك واقعه اي كه رخ داده چه خوب چه بد، تصوير برايم حفظ شده است. زمان حال، تصوير است ; گذشته، تصوير است و آينده هم تصوير است. با تصوير سروكار دارم يا زمان؟ با تصوير. پس نگاه مي كنم. خيلي هم نگاه مي كنم از هر فرصتي براي نگاه كردن استفاده مي كنم. زمان را مي خرم؟! آدمهايي را مي بينم كه از بس احمق هستند به زمان فكر مي كنند. يعني اينكه با سرعت چند صد كيلومتر در ساعت به آينده فكر مي كنند و گويا به سوي آن حركت مي كنند. بي جهت نيست كه ساعات زيادي از شبانه روز را با تصاوير سپري مي كنم. حالا تصويري از دهها سال پيش را در كنار تصويري از امروز با هم مرور ميكنم. همين ديروز بود كه پسر جواني مسافر فلان خط با راننده درگير شده بود كه منظورش از " آقا بريم!" اين نبوده است كه بخواهد كرايه صندلي هاي خالي را هم بپردازد اما راننده نظر ديگري داشت. هفتصد ديگه بايد بدي! آقا اين كه پولي نيست ولي من نگفتم كه... در هر حال جوان مسافر حرف را به اينجا كشيد كه خوب حالا اگر قبول نداري بگيم پليس بياد! و البته راننده همه پولها را به صورت او پرت كرده و رفته بود. اين جوان بي شك به تشخيص من يك آدم اديپي بود. بعد خودم را ديدم كه در خياطي استاد رضاي مير حسني وقتي كت و شلوار دوخته شده مطابق با دستوراتم نبود به تنها چيزي كه فكر كرده بودم كشاندن پليس بود كه البته به زبان نياوردم. خوب مرتيكه بي شرف! حتي عرضه يك دعوا كردن را هم نداري و اين طور خوار و زبون چسبيدي به دامن قانون و پليس و اينها؟! بزن پدر راننده جماعت را دربياور و مشت و مال حسابي ! نه، آدمهاي متمدن كه اهل مشت و مال و اين حرفها نيستند. تا زبان خوش و منطق و پليس مانده كه انسان امروزي سراغ رويه هاي عقب مانده و وحشي گري نمي رود. آقا چرا اينهمه اسم يكديگر را صدا مي زنيد ؟ چرا داد مي زنيد؟ چرا مي خنديد با صداي بلند؟ چطور ممكن است چنين صدايي از حنجره يك آدم بيرون بيايد؟ سكوت شما مايه آرامش ماست! آقا لطفا اينجا آشغال نريز! ولي اين خرده فرمايشات من كجا و آن حكم تا ابد ماندگار پدرم كجا؟ " روي لحاف راه نرو!". خوب چرا نبايد روي لحاف راه رفت؟ احمق جان براي آنكه كثيف مي شود. به جهنم ! برادر من! كارَت با بهشت و جهنم درست نمي شود. مشكل بزرگتر از اين حرفها است. بله خوب! البته قرب و رضاي خدا از همه نعمات بهشتي بالاتر است. پير مردي را می شناختم كه هميشه ساكت بود مگر اينكه هر چند وقت يكباري همراه با تسبيحي كه مي شمرد، مي گفت: بله خوب! بله را يك مقداري هم مي كشيد. فكر مي كردم كه در ادامه قرار است نطقي بكند اما خبري نبود . آدم فكر مي كرد كه در ذهن خود مشغول گفتگويي است اما به هر حال فقط همين نصيب ما مي شد : بله خوب!. پدرم البته همين را هم نمي گفت. سكوت! علاقه اي ندارم به اينكه با مردها دمخورباشم. به زنها هم فقط نگاه مي كنم. تازگيها به اين نكته پي بردم كه زنانگي به يك اندازه در مردها و زنها وجود دارد و بعد هر چه كردم نتوانستم در اين باره توضيحي بدهم خوب فقط پي برده بودم!. روزي در يكي از كلاسهاي دبيرستان معلمي به يكي از شاگردان گفت : بنشين اَخرو! شاگردي پرسيد اجازه آقا اَخرو يعني چه؟ معلم گفت يعني از خر خرتر! شاگرد گفت اجازه آقا اين يعني چه كساني؟ معلم گفت يعني كساني كه خودشان خرند اما خيال مي كنند ديگران خرند!. همه از اين نكته خنديدند حتي آن كسي كه اَخرو بود. حالا زمان انتخاب رسيده است : خر يا اَخرو؟. ".....خوب البته بر همگان واضح و مبرهن است كه اين بازي فوتبال بچه هاي ما را از كار و زندگي اندخته است و تازه اين همه هم بايد خرج پاره شدن لباس و شكستن دست و پاي آنها بايد بكنيم"…..، اين چيزي بود كه در فلان تئاتر دوران مدرسه بايد مي گفتم و آن وقت آقاي داور نمايش گفته بود ….."واقعا بازي ها عالي بود. مخصوصا اون آقايي كه در مورد فوتبال حرف مي زد. آدم احساس مي كرد كه با يك فوتباليست حرفه اي طرف است".. اگر قرار باشد كه مردها و زنها به يك اندازه از زنانگي سهم برده باشند ، پس اين مردها هستند كه هويت اصلي خود را پنهان كرده و پنهان كاري مي كنند. زنها زن بودن خود را به رخ مي كشند و مي خواهند به كسي تكيه كنند اما مردها زن بودن خود را پنهان مي كنند و درعوض تا بخواهي به ديگران تكيه مي كنند. نيچه در جايي گفته است كه سعادت زن در اين است كه " او مي خواهد" و سعادت مرد در اين است كه " من مي خواهم" اما واقعيت اين است كه مردان حقه بازند و الا سعادت واقعي آنها هم دراين است كه " آنها مي خواهند" . از مردها مي گريزم. زنها را فقط نگاه مي كنم.
.
