میرزا علی (3)
واقعيت آن است كه ميرزا علي در ميان دسته بندي ها ي موجود بين طايفه ها و خانواده هاي ده از اهميت خاصي برخوردار نبود و بدليل آنكه خود نيز صاحب تيره و فاميل بزرگي نبود به عنوان كسي كه در مواقع خاص روي نظر و رفتارش حساسيتي وجود داشته باشد، مطرح نبود. اما خوب مهمترين ويژگي او اين بود كه مي توانست مدتها بي وقفه حرف بزند و مسايل مختلف و به ظاهر بي ربط را به هم مربوط سازد كه البته جذابيتهايي در اين بود ولي به طور كلي مردم از اين بابت سعي شان بر اين بود تا آنجا كه ممكن است گرفتار پرچانگي هاي او نشوند. خوب به خاطر دارم كه بيش از يكي دو ساعتي در شبانه روز برق نداشتيم و شبها را بيشتر در تاريكي با نور چراغ توري بسر مي برديم.
آن روزها ستاره اي در آسمان پيدا شده بود و دنباله اي داشت كه شبها براحتي قابل ديدن بود. هر چه بود شايعه اي بر سر زبانها افتاده بود كه اين ستاره در حال سقوط بوده و به زودي به زمين خواهد رسيد. يادم مي آيد اولين بار آن را از زبان ميرزا علي در يكي از شب نشيني هاي پدرم شنيدم. حالا نمي دانم كه اين حرف در همان ده خودمان بوجود آمده بود يا اينكه خارج از آنجا هم كسي آن را شنيده بود. يك روز هم مي شنيدم يكي از عموهايم كه در اصل كوچكترين برادر پدرم بود به دوستش مي گفت : كاش اين ستاره روي آمريكا بيفتد! چند ماهي از اين ماجرا نگذشته بود كه اين عمو در حادثه اي جان خود را از دست داد. ماجراي آن ستاره و مرگ اين عمو را به عنوان مهمترين رخدادهاي آن دوران به حساب مي آورم.
