ساختار و عدم قطعيت : مرثيه اي براي گم گشتگي آزادي
وضع به گونه اي است كه مي توان انتظار هر چيزي را داشت. تجربه نشان داده است كه هيچ گونه برنامه ريزي و پيش بيني اي امكان پذير نيست. نه اينكه نتوان برنامه اي تدوين كرد كه اتفاقا چنين موردي را زياد مي بينيم. مساله آن است كه اجرايي شدن هر طرح و برنامه اي به شدت تحت تاثير عوامل پيش بيني نشده است. اگر موفقيتي براي كسي حاصل شده است مي توان به راحتي نقش عناصر تصادفي و اتفاقي را (رويداد هايي كوچك با تاثيراتي بزرگ) در آن نشان داد و ناكامي ها و عدم توفيق ها را نيز همينطور. واقعيت آن است كه محيط زيست پيرامون ما سرشار از رويداد ها و اتفاقاتي است كه گاه هر يك به تنهايي مي توانند تمامي مسير زندگي ما را متحول كنند. اطمينان ندارم كه چنين وضعيتي خصوصيت واقعيت خارج از ذهن من باشد. از آن رو كه مي بينم بسياري از افراد چنين آشوب (به معناي دقيق و علمي كلمه) و تلاطمي را بجا نمي آورند و برعكس نظمي جهاني و كيهاني را در ذهن خود تصور مي كنند و بدين ترتيب در چرايي و علت وضع زيستي و اجتماعي خود شك و شبهه اي نداشته و ضرورتهاي آن را پذيرفته اند. اجازه بدهيد در اين زمينه به ذكر يك مثال بپردازم. جواني را در نظر بگيريد كه براي خريد مقداري قند و پذيرايي از دوستي كه سرزده به مهماني او آمده است در هنگام عبور از خيابان محله خود با يك اتوموبيل تصادف مي كند و به شدت مصدوم مي شود به طوري كه چندين ماه را به ناچار در منزل پدري خود در يكي از روستاهاي دور افتاده استراحت مي كند. اين جوان بنا بر تحصيلات عاليه خود در پي آن بود كه با يكي از دختران هم سطح خود ازدواج كند اما با اين حادثه همه برنامه ها به هم مي خورد و او در نهايت با دخترخاله بسيار كم سواد خود كه در طول مدت استراحت از او مراقبت كرده بود، ازدواج مي كند. سالها بعد اگر اين جوان را ببينيم كه همراه با زن و فرزند چند ساله خود از كنار ما عبور مي كند چه احساسي خواهيم داشت؟.
حال زمان آن فرارسيده است كه سوال اصلي خود را مطرح كنم: اگر تمامي مسير زندگي من تحت تاثير انواع رخدادها و وقايع كوچك و بزرگي است كه از وجود آنها حتي اطلاع هم ندارم، آيا مي توانم ادعا كنم كه انسان آزادي هستم؟ حال بياييد به وضعتي بينديشيم كه در آن توانسته ايم تاثيرات چنين رويدادهايي را به حداقل كاهش دهيم. به طوري كه فرد بتواند با يك برنامه ريزي بلند مدت پس از طي مراحل مشخصي به موقعيت مطلوب خود دست پيدا كند. به منظور برقرار نمودن چنين وضعيتي نيازمند وجود برخي شرايط هستيم از جمله اينكه مي بايستي قوانين و مقرراتي وضع كنيم كه پشتيبان و حتي تسهيل كننده اجراي برنامه هاي فرد مورد نظر باشند. البته واضح است كه حتي در چنين شرايطي نيز درصدي از امور پيش بيني نشده وجود دارند كه بر مسير حركت فرد تاثير مي گذارند البته مي توان سازوكارهايي به منظور كاهش چنين تاثيراتي ايجاد نمود، پيشنهاد مي كنم چنين وضعيتي را وضعيت ايدآل بناميم. در وضعيت ايدآل تا حد ممكن عدم قطعيت ها كاهش يافته اند و يا اينكه حداقل شناسايي شده اند. در حالي كه در شرايط غير ايدآل اساسا با عدم قطعيت روبرو هستيم. من اين قطعيتي را كه با استفاده از سازوكارهاي قانوني و نظمهاي اجتماعي و اقتصادي در وضعيت ايدآل به وجود مي آيد قطعيت مصنوعي مي نامم و آن را در مقابل قطعيت دروني قرار مي دهم. در وضعيت ايدآل به اين امر هيچ توجهي نمي شود كه درون هر فردی از آن رو كه موجودي رواني- زباني است، گونه اي ساختار وجو دارد كه در سطح كلان و بلند مدت موجب بروز رفتار ها و نتايجي تكراري و نظام مند در همه شئون زندگي او مي گردد(تكرار يكي از اصول روانكاوي فرويد و لكان است). قطعيت دروني نتيجه و حاصل تسلط اين ساختار بر زندگي فرد مي باشد. تا بحال دو گونه ساختار را شناسايي كرده ام يكي منجر به قطعيت دروني مي گردد و ديگري قطعيت مصنوعي را ايجاد مي كند. حال پرسش خود را دقيق تر مطرح مي كنم: در بستر كدام يك از اين دو ساختار آزادي فرد محقق مي گردد؟ در قعطيت مصنوعي با ايجاد ساختار بيروني، فرد را تابع الگوهاي رفتاري و اجتماعي مشخصي مي كنيم كه از دل ساختار طراحي شده شكل مي گيرند و در قطعيت دروني فرد تابع الگوهايي است كه ساختار رواني و زباني او برايش ايجاد كرده اند. شورش در مقابل هر يك از اين دو ساختار تبعات ناگواري را براي فرد به همراه دارد. فردي كه در مقابل قطعيت مصنوعي قد علم كند به عنوان فردي خاطي و مجرم در نظر گرفته مي شود و كسي كه در برابر ساختار دروني به مبارزه برخيزد و از آن روي برگرداند به عنوان فردي ديوانه و روان گسيخته شناسايي مي شود. اگر من گرفتار ساختارها هستم آيا مي توانم به دنبال آزادي باشم؟ آيا امكان بهره مندي از آزادي زير سلطه ساختارها وجود دارد؟ آيا مي توانيم يك مجرم يا يك ديوانه را آزاد بناميم؟ آيا بهتر نبود در همان شرايط عدم قطعيت يعنی جايي كه اراده و تصميم ما به شدت متاثر از انواع رويدادها و رخدادهاي پيش بيني نشده است، آزادی را جستجو کنيم؟ آزادي كجاست؟
