برخي شطحيات بايزيد
1- ابو يزيد گويد كه " خداوند –جلَ اسمه- در عالم بنگريست، نديد معرفت خود را اهلي. ايشانرا مشغول كرد به عبادت خويش".
2- ابوموسي شاگرد بايزيد گويد كه " با بايزيد بودم در سمرقند. خلق شهر بدو تبرك مي كردند. چون از شهر بيرون آمديم، خلق در قفاي او بيامدند، واقعا نگه كرد. گفت اينها كيستند؟ گفتن متبركانند. ببالاي تل برآمد. رو سوي آن قوم كرد. گفت يا قوم! " انا ربكم الاعلي" . ايشان بگفتند : ابو يزيد ديوانه شد. جمله از او برگشتند.
3- ابو موسي گويد كه " ابو يزيد از مؤذن "الله اكبر" بشنيد، گفت : من بزرگوارترم".
4- يكي درِ بايزيد بكوفت، گفت " كِرا مي طلبي؟" گفت " بايزيد را مي طلبم" گفت" سي سالست تا بايزيد در طلب بايزيد است. و او را نديد ، تو او را چون خواهي ديد؟" .
5- بايزيد گويد " الهي تو آيينه گشتي مرا و من آيينه گشتم تو را" .
6- بايزيد را گفتند " جمله خلق در تحت لواي محمَد خواهند بود". گفت " بالله كه لواي من از لواي محمَد عظيم تر است" .
7- بايزيد گويد كه " مثل من در آسمان و زمين نبيني" .
8- يكي از بايزيد پرسيد كه " از بامداد چوني؟" گفت " مرا بامداد و شامگاه نباشد. بامداد و شبانگاه آنكس را باشد كه او را صفتي باشد و مرا هيچ صفت نيست"
9- بايزيد را گفتند " پيش تو به شبه زنان و مردان خلقي را مي بينيم" گفت " اين ملائك اند كه از من علم مي پرسند"
10- بايزيد را گفتند كه " حق را لوح محفوظيست و علم همه چيزي دروست. گفت " من جملة لوح محفوظم" .
11- بايزيد گويد كه " مثل من نبينند، مثل من بحر بي كرانه است، كه اول و آخر ندارد"
12- بايزيد گويد كه" حق به من گفت همه بنده اند جز تو".
در عربيَت گويند شطح يشطحُ ; اذا تحرك، شطح حركت است، و آن خانه را كه آرد در آن خرد كنند مِشطاح گويند از بسياري حركت كه در او باشد. پس در سخن صوفيان شطح ماخوذ است از اسرار حركات دلشان، چون وجد قوي شود و نور تجلي در صميم سرَ ايشان عالي شود، به نعت مباشرت و مكاشفت و استحكام ارواح در انوار الهام كه عقول ايشان را حادث شود، برانگيزاند آتش شوق ايشان بمعشوق ازلي، تا برسند بعيان سراپرده كبريا و در عالم بها جولان كنند. چون ببينند نظايرات غيب و اسرار عظمت بي اختيار مستي در ايشان در آيد، جان بجنبش درآيد ، سر بجوشش در آيد ، زبان بگفتن درآيد. از صاحب وجد كلامي صادر شود از تلهَب احوال و ارتفاع روح در علوم مقامات كه ظاهر آن متشابه باشد و عبارتي باشد ،آن كلمات را غريب يابند. چون وجهش نشناسند در رسوم ظاهر ، و ميزان آن نبينند ، بانكار و طعن از قايل مفتون شوند.
شرح شطحيات، شيخ روزبهان بقلي شيرازي(602-522 ه ق)، تصحيح و مقدمه فرانسوي از هانري كوربن، تهران ، 1360.
