تبليغاتX
بازی های رواني - زباني - سرگذشت عجيب بنجامين باتن : كشف يخ

بازی های رواني - زباني

ارائه ديدگاههايی درباره روانكاوي , فلسفه و شاید هم سينما

سرگذشت عجيب بنجامين باتن : كشف يخ

مي خواهم با طرح پرسشي مطلب را آغاز كنم : در "سرگذشت عجيب بنجامين باتن" چه چيزي عجيب است؟ سرگذشت بنجامين باتن معمولي تر و كم حادثه تر از هر سرگذشت ديگري است و البته با رصد كردن حوادث و رخدادهاي زندگي هر كسي نمي توان به عجيب بودن يا نبودن آن پي برد. به نظرم اساسا "  عجيب بودن" را اگر بخواهيم با تازگي، تنوع، تفاوت و صفاتي مانند اينها مطابق بدانيم راه را اشتباهي رفته ايم . همانگون كه در تورات آمده است:" در زير آفتاب چيزي تازه نيست". با اين معيارها در سرگذشت عجيب بنجامين باتن چيز عجيبي وجود ندارد. در رمان "صد سال تنهايي" اثر ماركز يكي از مهمترين رخدادهايي كه براي يكي از شخصيتهاي اصلي روي داده است و هميشه و تا دم مرگ هم ياد آن با او همراه است مربوط مي شود به روزي كه پدرش او را به جايي برده است كه در آنجا براي اولين بار عجيب ترين چيز عالم را ديده است : يخ. با چه منطقي مي توان يخ را همچون چيزي عجيب انگاشت. اگر با چنين ديدگاهي پيش برويم آنگاه هر امر بديهي و آشنايي كه هميشه همچون چيزي معمولي در اطراف ما وجود داشته است، عجيب و شگفت آور به نظر مي رسد. شگفتي هايي كه مي بايستي كشف شوند و اعجاب خود را به ما بنمايانند. به نظر مي رسد كه با كشف  چيزها،  "واقعيت" امكان ظهور مي يابد. در اين فيلم نه تنها با سرگذشت بنجامين كه با سرگذشتهاي بسياري روبرو هستيم. اصلا در محيط زندگي بنجامين آدمهايي را مي بينيم كه تنها چيزي كه برايشان باقي مانده است سرگذشتهايشان است: آدمهاي پير. سرگذشت آن ساعت ساز كور،‌ كاپتان مايك،‌ پدر بنجامين و آدمهاي ديگري كه حضوري كوتاه دارند  را هم مي توان به آنها اضافه نمود. سرگذشتهايي كه هريك در خود متضمن كشفهاي كوچك و بزرگي در زندگي روزمره هستند. اينگونه كشفها در فيلم بسيارند وحتي در پايان فهرست كوتاهي از آنها ارائه مي شود. سرگدشت بنجامين اما خود  جنبه اي تراژيك دارد : او به تدريج كوچك مي شود و به قول معروف آب مي شود،  درست مانند يخ. همه آنهايي را كه مي شناسيم در حال آب شدن هستند- درست پيش چشم ما- و ما هنوز كشف شان نكرده ايم; كشف يخ.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:27  توسط سعيد جهانيان  |