پي گيري يك خط سير چندين ساله
۱- سالها پيش كه در آستانه ۹ سالگي بودم همچون امروز روياهاي بيشماري در سر مي پروراندم. موضوع هميشگي يكي از اين خيال پردازي ها كه بي شك ارتباط زيادي با ميل من به برتري بر همه كس و كسب شهرت داشت (و دارد)، اين بود كه خود را در كسوت يك فيلم ساز موفق مي ديدم. در راستاي نيل به چنين جايگاهي بر خود لازم مي دانستم كه نام دلپسندي براي فيلم خود انتخاب كنم كه همين تلاش براي يافتن نام گاه ساعتهاي متمادي به طول مي انجاميد. به ياد دارم كه يكي از نامهايي كه همواره به عنوان گزينه اي اصلي خود را به من تحميل مي كرد اين بود: ويرانگر.
۲- چند سال بعد در ۱۳ سالگي فيلمي را در سينما ديدم با اين اسم : ويرانگر. اين فيلم، كه قاعدتا نمي بايست انتظار هنري بالايي از آن داشت، حاوي نكته اي بود كه بيش از هر چيز موجب علاقه مندي من شد و آن چيزي نبود مگر حضور يك قهرمان هنرهاي رزمي به عنوان نقش منفي در مقابل بازيگر نقش اول فيلم . نام اصلي قهرمان اين بود : م.پ.
۳- سالها بعد در ۲۸ سالگي (همين تازگي ها)، يكي از دانشجويانم كه دختري خوش قد و قامت بوده و از نظر جسمي سالم به نظر مي رسيد، پس از پايان كلاس آخرين شماره يك ماهنامه ورزشي كه متعلق به پدرش بود را به من هديه كرد. نام مدير مسوول را كه در صفحه اول خواندم اين بود : م.پ.